پارت بیست و یک :
عطر چای و نان تازه هنوز در فضای خانه میپیچید که با عجله، لقمهای ناتمام را فرو بردم؛ دلهرهیِ زمان مثل عقربههای ساعت در سرم میدوید. بیدرنگ به اتاق آقاجون سرک کشیدم؛ در سکوتِ سنگین اتاق، آرام خوابیده بود. باریکهای از نور طلایی صبح، خودش را از لابهلای درز پرده روی صورتش کشیده بود و برای اینکه نور، چشمانش را آزار ندهد، آرام پرده را کشیدم. نفسهایش منظم بود و خیالم که از سلام
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
اینقدر که شیرین.... 😍😍😉🙏🏻🥰
۳ ماه پیشzri
2واااییی چه زوج قشنگین🥺😂❤دیار و مه یاس خیلی بهم میان😌✨بی صبرانه منتظر پارت بعدیم👈🏻👉🏻
۳ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم، خوشحالم دوسش دارین و به دلتون نشسته. هفتهای دو پارت داریم اما اگه کامنتا زیاد باشه پارت هدیه هم میذارم مهربون🙏🏻🥰❤
۳ ماه پیشمهلا
1عالی بود عزیزم مثل همیشه دستتون درد نکنه خداقوت
۳ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون مهربون❤🙏🏻🥰
۳ ماه پیشساناز
1💚💜💛🤍🤎💙❤️🩶🩷🧡
۳ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
❤❤❤❤❤❤
۳ ماه پیشمریم
1عالی بود💖💖💖💖💖💖پارت های بیشتر میخوام🥹🥹
۳ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون مریم جان... چشم عزیزدل، اگر کامنتها بیشتر بشه، حتما پارتها هم بیشتر میشه و جبران میکنم محبتتون رو🥰❤🙏🏻
۳ ماه پیشریحانه
1خوب بود فقط بیشتر از شخصیت های رمان بنویسید لطفا تا کار های دیار این پارت همش تو آشپزخونه گذشت ولی در کل خوب بود مخصوصا لباس مه یاس 😄😂
۳ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
چشم ریحانهجان بیشتر از شخصیتها مینویسم اما این توصیفات و توضیحات هم لازمه برای داستان🥰🙏🏻❤ممنون از همراهیتون
۳ ماه پیشZ.k
1آخی خیلی گناه داره این مهی خدا کنه دیار گرفتارش بشه که میشه😉😉
۳ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
خداکنه بزودی😉😉👌🏻🥰❤😘
۳ ماه پیشزهره
1عالیی بود خیلی قشنگ توصیف کردی گلم
۳ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
متشکرم عزیزدلم، خوشحالم دوسش دارین🥰🙏🏻❤😘
۳ ماه پیشزهره
1قلمت مانا خیلی زیبا مینوسی ادم دلش میخواد پشت سر هم بخونه
۳ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون مهربون، خوشحالم اینقدر به دلتون نشسته، مرسی🥰🥰🙏🏻❤😘
۳ ماه پیشزهره
1دیار خان عاشق شدی رفته خودت خبر نداری
۳ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
آره، شایدم😉☺️👌🏻
۳ ماه پیشزهره
1ممنون از پارتا خوشگلت خصوی تر نمیشه عضو شیم
۳ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
قربونت، نه عزیزدلم خصوصیتر نداره اما اگه دوستان کملطفی نکنن و بیشتر کامنت بذارن، پارتای بیشتری میذارم🥰❤
۳ ماه پیشمیم
1اوه اوه چه جذبه ای،نه بابا وارده،غیر آشپزی خوبش مدیریت هم بلده مثل اینکه 🤩🙏🏻
۳ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
بله دستکم نگیرید گلپسرمون رو😜❤
۳ ماه پیشمیم
1خیلی قشنگه لباسش با این توصیفات ،مات موند دیار یه دفعه 😮😮😮🤭
۳ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
بله... ماتش برد😉
۳ ماه پیشمیم
1پاکت چی بود یعنی 🤔😮کیش و مات شدی دیار خان شاهزاده سوار بر *** سفید 😁
۳ ماه پیشمهلا
1چقدر شوخیاشون قشنگههههه😂🥰😍😍
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مهلا
2ای خداااا، دلم میخواد مه یاس رو بغل کنم و ببوسم اینقدر که شیرینه